+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390ساعت 14:56  توسط Milad
|
بی تجربه متولد می شویم ..با جرات زندگی می کنیم ..و با حیرت میمیریم...تنها چیزی که فروغش به خاموشی نمی گرید..خاطرات پاک است...دلم گرفته.....یه حسه بدی نسبت به زندگی دارم......یهو تنهام گذاشت....میدونم اینجوری بهونه میاره که دلم نشکنه....می خوام معینم بشه برام ..عشقه قصه ی زندگیم.....حتی فکرشم نمی کردم که یه روزی بره.................ته حرفام تو متن ها و شعرایی که می نویسمه..............آخر قصه ی منم ..مثه همه....مرگه.............. این مال قبله..... دیگه معین من بر گشت... عنوان قبلی وبلاگ (( عشقی که تا ابد تو قلب داغونمه م.ع.ی.ن )) ..... حالا دیگه آرومم........امیدوارم دیگه آرامشم بهم نریزه...... ف.ا.ط.ی.م.ا...... . . بچه ها باید برگردیم سر همون خونه اول.....غم و تنهایی..... بزن بریم . . . یه عشق با دو تا عاشق دیوونه ..م.ف دیگه الان فقط من عاشقم....این عنوانم عوض شد.... معین من عاشق پرپرواز شادمهر.....ولی نتونستم تحمل کنم...چون گریم میگرفت.....بره همین عوضش کردم.....هیچکی نمیتونه درکم کنه.....